قصهی چشمها، بخش اول Get link Facebook X Pinterest Email Other Apps - April 07, 2018 چشمهای قهوهای کمرنگش چنان شفاف و نافذ بود که بیاختیار نگاهشان میکردم. اشعهی آفتابِ گرمِ استوایی افتاده بود روی میزِ چوبیِ آبیرنگخوردهی توی حیاط، و روی صورتش. د... Read more